درسی بزرگ از استادی بزرگ

درسی بزرگ از استادی بزرگ

نوشته: مهندس محمد جمالیزاده-کارشناس ارشد بیماری شناسی گیاهی عضو انجمن پسته ایران

Email: mojamalizadeh@yahoo.com

هشدار: هر گونه استفاده از این مطالب باید با ذکر منبع یا اجازه رسمی نویسنده باشد

استادان و معلمان بزرگترین حق را بر گردن جامعه و همه افراد فرهیخته دارند تا آنجا که مولای متقیان و امیر مومنان حضرت علی علیه السلام می فرمایند هر کس که کلمه ای به من بیاموزد مرا یک عمر بنده خود کرده است. افراد دانشمند و محقق همیشه بزرگترین و تاثیرگذارترین افراد در جامعه بشری بوده اند که گاها شاگردانی را تربیت کرده اند که تا سالهای سال جامعه از علم آنها استفاده کرده و می کند. اگر چه متاسفانه علم و سواد روز به روز در جامعه بیمار ما رنگ می بازد اما هنوز هم بنظر من علم بسیار بهتر از ثروت است چون با علم می توان به ثروت رسید اما با پول و ثروت نمی توان به علم دست یازید! علوم مختلف و در زمینه های مختلف همیشه راهگشای بشریت بوده اند و کلید قفل های بسته را گشوده اند و کشورهایی امروزه در دنیا صاحب قدرت هستند که نخبگان بیشتری را دارند! بسیاری از کشورها افراد نخبه و متفکر در زمینه های مختلف علوم را بخود جذب کرده اند و بخوبی فهمیده اند که علم همان قدرت است!! نقش اساتید دانشگاهها در توسعه علم و تربیت شاگردان بر هیچ کس پوشیده نیست و در واقع استادان بزرگترین نقش را در تربیت قشر محقق و فرهیخته جامعه دارند. قبل از هر چیز بنده خود را محقق و فرهیخته نمی دانم و کارشناسی در حد متوسط ارزیابی می کنم. امید است خوانندگان نوشتن این مطالب را دلیل بر والا بودن و فرهیخته بودن بنده حقیر ندانند. سال 1386 هجری شمسی بنده در اوج تدارک پایان نامه و دفاع از تز فوق لیسانس در دانشگاه تهران بودم. موضوع پایان نامه کاربردی و زمانبر بود و مشقات زیادی در دوره فوق لیسانس مصروف پایان نامه شد و نتیجه آن حدود 7 مقاله علمی انگلیسی در ژورنال های معتبر رشته بیماری شناسی گیاهی است که خوانندگان محترم می توانند در قسمت رزومه بنده در همین وبلاگ به لیست آنها دسترسی داشته باشند. بهر روی استاد راهنمای بنده و الگوی بنده از نظر علمی استاد عزیزم که افتخار شاگردی ایشان را تا آخر عمر خواهم داشت جناب استاد پروفسور دکتر حسن رضا اعتباریان بودند که چند سالی است که به افتخار بازنشستگی نایل شده اند و امید دارم هر جا که هستند سلامت و پیروز باشند. بنده هر چه که از تلاش و سخت کوشی ایشان تعریف کنم باز هم کم گفته ام. دکتر اعتباریان چند سال پیش بعنوان چهره ماندگار از طرف فرهنگستان علوم ایران معرفی شده اند و جزو کسانی هستند که تقریبا هیچ جایگزینی برای آنها وجود ندارد بقول حکیم سنایی" سالها باید که تا یک سنگ اصلی زآفتاب"لعل گردد در بدخشان یا عقیق اندر یمن" عمرها باید که تا یک کودکی از روی طبع" عالمی گردد نکو یا شاعری شیرین سخن" برخی از افراد فقط یکبار بدنیا می آیند و هیچ مثالی در مورد آنها وجود ندارد و تا یکی دیگر بخواهد جای آنها را پر کند سالهای سال بطول خواهد انجامید. همین است که باید قدر نخبگان را بدانیم و حداقل اگر از نظر مادی کمک نمی کنیم از نظر معنوی حامی آنها باشیم. افراد نخبه نتنها در زمینه علوم کشاورزی بلکه در همه علوم مانند پزشکی، شیمی، فیزیک، ادبیات و ... وجود دارند. بهر روی در گیر و دار دفاع از پایان نامه فوق لیسانس دکتر اعتباریان مرا مجبور کرد که آزمایشاتی که 3 سال و نیم قبل و در شروع پروژه انجام داده بودم دوباره با مشقت بسیار انجام دهم. بسیاری می پندارند که فوق لیسانس و دکتری در کشاورزی گرفتن کار آسانی است اما بخوبی مشخص است که فوق لیسانس و دکتری گرفتن از یک دانشگاه با سطح بالا (نه دانشگاه آزاد چارقوزآباد) حتی از فوق و دکتری رشته های فنی هم سخت است! در رشته های نظری که پایان نامه نوشتن مانند آب خوردن است و شما باید مطالب را جمع آوری کنید اما در مورد رشته های کاربردی و عملی مانند کشاورزی و پزشکی شما باشد بصورت پرکتیکال و عملی پروژه ای را آغاز کنید و روی پروژه بصورت عملی کار کنید تا به جواب برسید. در مورد رشته بیماری شناسی که رشته تخصصی بنده بوده باید هر روز از صبح تا شب و بسختی در آزمایشگاه کار کنی با دستگاههای مختلف الکتروفورز، تست های بیوشیمیای، کشت باکتری، قارچ، و....چون هر روز با موجودات زنده و غیرقابل پیش بینی کار می کنی کار بسیار سخت تر می شود چون ممکن است فرضا یک باکتری امروز یا این هفته رشد خوبی داشته باشد  آزمایش جواب بدهد و روز دیگر یا هفته دیگر رشد نکند و تمام آزمایشات باید از نو تکرار َشود. بنده دقیقا یادم هست که یک آزمایش را 15 بار تکرار کردم تا به نتیجه دلخواه رسید!! بهر روی در گیر و دار دفاع از تز فوق لیسانس دکتر اعتباریان (استاد راهنمای پایان نامه بنده) دقت بیش از حدی را مبذول می کردند و ماهها دفاع از پایان نامه را به تاخیر می انداختند تا آنقدر که خدا شاهد است بارها اشک در چشمانم حلقه می زد. بارها و بارها به اتاق ایشان می رفتم و از ایشان گله داشتم که استاد چرا اجازه نمی دهید بنده دفاع کنم! پایان نامه فوق لیسانس کشاورزی چه ارزشی از نظر کار در جامعه امروز ایران دارد؟ کاری برای من فارغ التحصیل وجود ندارد؟ آخه چرا اینقدر من را آذیت می کند؟ بارها و بارها بنده از ایشان گله می کردم و به اصطلاح غرغر می کردم و گاها آنقدر تند صحبت می کردم که حالا که به آن روزها فکر می کنم واقعا شرمسارم!! بعد از شاید چندین دفعه گله مندی من دقیقا یادم هست یک روز ظهر به بنده گفتند که بیا دفتر ریاست دانشکده (آن روزها دکتر اعتباریان ریس دانشکده بودند) تا رفرنس ها را چک کنیم تا بلکه اجازه دهند دفاع کنم. دفاع کردن بنده شده بود قوز بالا قوز و یک فوق لیسانس که در دانشگاههای درو پیت و پولی 4 ترمه تمام می شود از بنده 7 ترم بطول انجامید (طول مدت یک لیسانس). در ظهر آنروز دوباره غر زدن من شروع شد و دوباره گله کردم که استاد چرا نمی گذارید بنده دفاع کنم؟ کار برای فارغ التحصیلان کشاورزی وجود ندارد؟ مدرک ما ارزشی ندارد و از این جور حرفها. دکتر اعتباریان کمی مکث کرد و عینکش را از چشم برداشت و چشم  خود را با انگشتان مالید و آهی از ته دل کشید و حرفهایی گفت که تا آخر عمر فراموش نمی کنم و هنوز زنگ صدای استاد در گوشم است که گفت مهندس جان من مسول اداره کار نیستم، استخدام نیرو و جذب نیرو هیچ ربطی به من ندارد و اصلا برای من اهمیتی ندارد که شما کار پیدا کنید یا نه!! من وظیفه خودم را باید به بهترین نحو انجام دهم!! دانشجوی فوق لیسانسی که من تربیت کنم باید بتواند آینده چندین نفر را اداره کند! و من همیشه فکر می کنم که شما یا هر دانشجوی فوق لیسانش یا دکتری که تربیت می کنم فردا بتواند کلاسی را با 50 دانشجو بخوبی اداره کند! یا اگر مسول یک قسمتی شد بتواند مدیریت کند و اگر چنین کردم وجدانم راضی می شود! بعد از گذشت چندین سال تازه حرفهای استادم را بخوبی درک می کنم و بنده هر چه که دارم و همین قدر سواد کم و دست و پاشکسته ای که دارم مدیون استادم هستم و مدیون همه اساتیدی هستم که به دانشجو خط می دهند و بقول ضرب المثل ژاپنی ماهیگیری یاد شاگرد خود می دهند و نه اینکه ماهی آماده را!! یکی دیگر از درسهایی که من از استادم گرفتم سخت کوشی ایشان بود که واقعا من که آن سالها جوانتر از امروز بودم باز هم از نظر تلاش علمی از استادم کم می آوردم و ایشان در آن واحد چندین مسولیت مهم و کلید داشت، کتاب می نوشت، تدریس می کرد، و بسیاری از کارهای دیگر!! یادم میاد هر وقت خارج از دانشکده می خواستم مطلبی از استادم بپرسم باید دنبال ایشان می دویدم و ایشان فرصت اینکه بایستند و به من جواب دهند را نداشتند. از صمیم قلب آرزو سلامتی و طول عمر برای ایشان و همه اساتید و معلمینی می کنم که راه زندگی را به شاگردان خود آموخته اند و می آموزند. "برگ درختان سبز" در نظر هوشیار"هر ورقش دفتریست" معرفت کردگار"

  
نویسنده : محمد جمالیزاده تاج آبادی ; ساعت ٩:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٥/۱٧
تگ ها :

دریافت کد وضعيت آب و هوا


  FEED